السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
129
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
48 - تأييد ابنالشيخ بلوى ابوالحجّاج يوسفبن محمّد بلوى اندلسى معروف به « ابنالشيخ » حديث « مدينة العلم » را در مناقب اميرالمؤمنين على عليه السلام آورده ، در حالى كه به صحّت آن اطمينان و به ثبوت آن قطع دارد . او در كتابش « الف باء » پس از نقل سخنان ابنعبّاس در اعلميّت امام عليه السلام گويد : « اينك كه ياد على و ابنعبّاس به ميان آمد ، پس بعضى از فضيلتهاى آن دو را ذكر مىكنيم و با مفاخر على پارسا و والامرتبه ، پسرعموى پيامبر آغاز مىكنيم و سپس ابنعبّاس آن عدالتپيشهى رضىّ را مورد ستايش قرار مىدهيم كه او هم پسرعموى پيامبر است : ابوالطفيل گويد : ديدم على خطبه مىخواند و مىگويد : از من بپرسيد . به خداوند سوگند از هر چه بپرسيد پاسختان مىدهم . از كتاب خدا بپرسيد . به خداوند سوگند آيهاى نيست جز اين كه مىدانم در شب يا در روز ، در بيابان يا در كوه نازل شده است . و اگر بخواهم در تفسير فاتحةالكتاب ( از نوشتههايم ) هفتاد شتر را بار سنگين مىكنم . و سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دربارهى او خواهد آمد ( كه فرمود ) : « من شهر دانشم و على در آن است ، هر كس دانش را خواهد ، بايد از دَر آن نزدش بيايد . » و سخن ابنعبّاس دربارهى اوست : نُه دهم دانش به على داده شد و به خداوند سوگند كه در يك دهم ديگر هم با آنان شريك شده است . . . » « 1 » ابنشيخ يك بار ديگر اين حديث را در همان كتابش نقل مىكند - پس از ذكر داستانى شامل اين سخن حجّاجبنيوسف ثقفى دربارهى اميرالمؤمنين عليه السلام ، كه : « انسان از سخن او مىگريزد . » - چنين گويد : « گفتم : هنگامى كه اين داستان را در « الكامل » و سخن حجّاج را دربارهى على اينگونه جفاكارانه ديدم ، نتوانستم خويشتن دارى كنم و غيرتم نسبت به محبوبم على مرا بر آن داشت كه در حاشيهى كتاب نوشتم :
--> ( 1 ) . كتاب « الالفباء » 1 / 122 .